امروز دقیقا یکساله که تقریبا هر روز ۸ صبح باید جایی جز رختخوابم باشم...بعد از دوران مدرسه تقریبا این بیداریهای اول صبح به روزهای کوه رفتن و اردو خلاصه شده بود... از یکسال درآمد مستقل به جز یکسری بدهیهای پرداخت شده قدیمی- یه لپ تاپ و یه سری بدهیهای جدید تنها چیزی که دارم کلی تجربه ی محیط کار و اعتماد به نفس محیط کاریه...
یکسال تمام ارتباط با آدمهایی که به طور منطقی هیچ دلسوزی نسبت بهت ندارن چون تنها بند ارتباطی یکسری کاغذ و اطلاعاته... و تجربه ی چند تا مصاحبه و دو تا محیط کاریه کاملا متفاوت...
و جالب اینه که توی محیط کاری بد اخلاقی ذاتیم به نفعم کار کرده....
یاد یکسال قبل افتادم... روزی که دعوت به کار شدم... خیلی خوشحال بودم احساس خوش شانسی می کردم و درست ۲ ماه بعدش با جواب کنکور ارشدم باور کردم که خوش شانسم....
و حالا بعد از دیشب... مطمئنم که خدا داره نگام می کنه... و این یعنی شانس...
تمام مبارزه هام برای حفظ این خوش شانسیه...
|
+| نوشته شده توسط
نگار در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387
|